تبليغاتX
انجمن هدایت شدگان توسط ایلیا رام الله - الهی فدات بشم رام الله

ما کارُ دکانُ پیشه را سوخته ایم...شعرُ غزلُ  دوبیتی آموخته ایم

 

در عشق که او جان ُ دلُ دیده ماست...جانُ دلُ دیده، هر سه را سوخته ایم

 

استادم ایلیا جان سلام...

 

راستش خیلی وقته که خودم رو شاگرد تو می دونم...

 

اما همیشه به خودم می گفتم آیا استاد هم، من رو به شاگردی قبول داره؟

 

من هنوز نمی دونم که حقیقتاً شاگرد تو ام یا نه...

 

با این همه، در عشق توام ...نصیحت پند چه سود...

 

استادم، سرورم، چه می توانم به تو بگویم به جز اینکه وفادارم...

 

آخ که ای کاش کلمه ای بود که از { وفادار } بهتر بود...

 

وفادار تو بودن کمترین کاریه که ما می تونیم انجام بدیم...

 

یادته چقدر دنبالت دویدم...یادته دستم رو گرفتی...

 

یادم می آد که چه جوری در آغوشم کشیدی...

 

الان که فدایی تو ایم...

 

اگه یه روزی ما رو به شاگردی قبول کنی اون وقت باید برات چه کار کنیم؟

 

همش دنبال یه فرصتم تا تو نگاهم کنی...

 

اگه یک بار نگام کنی، اون وقت دیگه باید برات چی کار کنم؟

 

استادم، فدایت شوم، دشمنان تو چه فکری می کنند؟

 

فکر می کنند که ما استادمون رو تنها می گذرایم...

 

مگر عباس بن علی در کربلا  ابا عبد الله را تنها گذاشت؟

 

پس چطور ما تو را تنها بگذاریم...

 

دشمنان تو چه خیالی می کنند؟

 

بدانند که آرزوی ما شهادت است...

 

بدانند که زمان مرگشان فرارسیده... چون ما همه یه ذوالفقار داریم

 

یا علی، ذوالفقار دست ماست تا از اسلام دفاع کنیم

 

یا مولا علی دستمون رو بگیر...

 

+ نوشته شده در  ساعت 20:13  توسط تسلیم  |